بازشناسی فرهنگ خودی و فرهنگ غیر خودی و راه های تقویت خودباوری فرهنگی(2)
65 بازدید
موضوع: الهیات و معارف اسلامی
محل مصاحبه : مجله معرفت
نحوه تهیه : گروهی
محل انتشار : معرفت ) اسفند 1379 - شماره 39 )(9 صفحه - از 82 تا 90)
تعداد شرکت کننده : 0

در گفت‏وگو با: حجج اسلام والمسلمین دکتر مرتضی آقاتهرانی و ناصر بی‏ریا

اشاره:

بخش نخست این بحث، حاصل گفت وگویی بود با جناب حجة‏الاسلام والمسلمین آقای دکتر آقاتهرانی، ادامه این بحث را با حضور جناب حجة‏الاسلام والمسلمین آقای بی‏ریا پی می‏گیریم:

معرفت: خودباوری و خودباختگی فرهنگی و عوامل آن کدام است؟ چه کنیم تا جوانان ما در مقابل فرهنگ غرب، به خودباوری برسند؟

حجة‏الاسلام بی‏ریا: اگر بخواهیم به فرهنگ اسلامی و فرهنگ غربی به عنوان دو قطب نگاه کنیم که هر کدام دارای عواملی است که برخی را به سوی خود جذب می‏کند، به طور کلی می‏توان گفت: فرهنگ غربی یک فرهنگ غیردینی و در پی رفاه مادی و لذات مادی است و فرهنگ اسلامی، فرهنگ دینی با محوریت تقوا و قراردادن آخرت به عنوان هدف. اگر به قرآن شریف نگاه کنیم، در آن آیاتی وجود دارد که همین دو قطب را ترسیم می‏کند. به عنوان نمونه، در آیه 196 - 198 سوره آل عمران، خدای متعال می‏فرماید:

«لا یغرنک تقلب الذین کفروا فی البلاد»;

جولان کسانی که کافر شده‏اند در شهرها، شما را گول نزند.

«متاع قلیل ثم ماویهم جهنم و بئس المهاد»;

این کالای کمی است، سپس جایگاه آن‏ها جهنم است و چه بد جایگاهی است!

«لکن الذین اتقوا ربهم لهم جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها نزلا من عند الله و ما عند الله خیر للابرار»;

اما برای آن‏ها که تقوای خدا پیشه کرده‏اند بهشت‏هایی از جانب خدا وعده داده شده که نهرها در زیر آن‏ها جاری است. و آنچه نزد خداست چه خوب است‏برای نیکان!

تفسیر شبر درباره

«لا یغرنک تقلب الذین کفروا فی البلاد»

گفته است: نگاه نکن به آن‏ها به خاطر آنچه دارند، از وسعت و بهره‏مندی، یا مغرور نشو به این‏که می‏بینی آن‏ها در شهرها در کسب و تجارت و اقتصاد فعالند. این در برابر آنچه خدا برای مؤمنان مهیا کرده، کالای کمی است; چون زایل شدنی است.

این آیه به زیبایی این موضوع را بیان می‏کند که کسانی که به غرب به دلیل فن‏آوری‏اش توجه دارند، این همان

«تقلب الذین کفروا فی البلاد»

است; استفاده از فن‏آوری و توانایی در به‏کارگیری آن. این‏ها در قدیم هم بوده، در فرهنگ روم، یونان و ایران و امثال این‏ها. خداوند این را در برابر آنچه که به مؤمنان وعده داده شده است، قرار می‏دهد.

نکته دیگر این‏که وقتی درباره جذب شدن به فرهنگ غرب و جذب شدن به فرهنگ اسلامی، سخن می‏گوییم، بسیاری از وقت‏ها، کمیت در نظر گرفته می‏شود: یعنی تعداد افراد را در نظر می‏گیریم، در حالی که به نظر می‏رسد در جامعه اسلامی، کسانی که نقش اصلی را ایفا می‏کنند افراد کیفی هستند. ما اگر به تربیت افراد کیفی بپردازیم، هر چند در ابتدا تعداد آن‏ها محدود باشد، در نهایت، منجر به پدید آمدن نسلی صالح می‏شود. این بحثی است که در آن‏جا هم وجود دارد که ما اسلام را در غرب چگونه باید تبلیغ کنیم؟ اکنون گروهی از ایرانی‏ها - که بر چندین میلیون بالغ می‏شود - در غرب ساکن هستند. بحث ما آن‏جا این بود که چه‏طور می‏توانیم آن‏ها را جذب کنیم؟ دو نظریه وجود دارد: یکی این‏که ما قدری تساهل و تسامح به خرج دهیم; حتی از حجاب و حلال و حرام زیاد دم نزنیم، بگذاریم همه بیایند داخل، بعد شروع کنیم به تبلیغ. در این صورت، مساله کمیت مد نظر است; یعنی چه کنیم که افراد بیش‏تری بیایند؟ چه کنیم که تعداد زیادتر شود؟ مراکزی هم وجود دارند که به چنین نظری دامن می‏زنند، از جمله مراکزی که نهضت‏آزادی در خارج از کشور اداره می‏کند. آن‏ها هیچ تقیدی به مسائل شرعی ندارند، حتی از کسانی که قرآن را

تحریف می‏کنند، استقبال می‏نمایند، به صورتی که با انحرافات آن‏ها می‏سازند و آنچه را خواسته دل آن‏هاست‏بیان می‏کنند. این یک نظر است.

نظر دیگری که فکر می‏کنم بتوان از قرآن و سنت رسول خداصلی الله علیه وآله به دست آورد این است که در هر فرهنگ و جامعه‏ای هستید و می‏خواهید اسلام را تبلیغ کنید، اول نخبه‏ها را پیدا کنید; حرکت صحیح از این‏جا شروع می‏شود. در آخر سوره فتح می‏فرماید:

«محمد رسول الله و الذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم ترهم رکعا سجدا یبتغون فضلا من الله و رضونا سیماهم فی وجوههم من اثر السجود ذلک مثلهم فی التوراة و مثلهم فی الانجیل کزرع اخرج شطئه فازره فاستغلظ فاستوی علی سوقه یعجب الزراع لیغیظ بهم الکفار. . . » (الفتح: 29)

در این آیات، پس از برشمردن ویژگی یاران پیامبرصلی الله علیه وآله، مثلی را می‏زند که در انجیل و تورات آمده است: دانه‏ای است که در ابتدا جوانه می‏زند و به تدریج، ساقه می‏دهد، سپس آن ساقه ضخیم می‏شود و بر پای خودش می‏ایستد; همان رشدی که گیاه دارد که عوامل مناسب را جذب خودش می‏کند و در یک روند تدریجی، به بالندگی می‏رسد، رشد می‏کند و تبدیل به یک درخت تنومند می‏شود. جامعه اسلامی هم باید این‏گونه باشد. خارج از کشور، مراکز اسلامی و مساجدی که داریم باید درصدد باشند تا افرادی از خود گذشته و وارسته از دنیا و دارای هدف الهی پدید آورند و آن‏ها به تدریج، جمع منسجمی به وجود بیاورند و فرهنگ را از آن‏جا بسازند تا فرهنگی در دل فرهنگ کفر به وجود بیاید و جاذبه‏های معنوی ایجاد کند. البته از سوی دیگر، معنویت هم ریشه در درون انسان دارد و وقتی خود را نشان دهد، طرفداران زیادی پیدا می‏کند. در جامعه اسلامی هم به همین شکل باید عمل کرد; یعنی فاصله‏ای که بین دو نسل ایجاد می‏شود و قرآن هم به آن اشاره کرده است:

«فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلوة و اتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا» (مریم: 59)

باید پر کرد. خداوند می‏فرماید: پیشینیان از ذریه آدم و نوح و ابراهیم و دیگران متدین بودند، ولی پس از آن‏ها فرزندانشان نماز را ضایع کردند و دنبال شهوات را گرفتند و به زودی آثار اعمال خودشان را خواهند دید. البته در آیه بعد، کسانی را که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند استثناء می‏کند. نکته عجیبی که در این آیه وجود دارد این است که صریح می‏فرماید:

«فاولئک یدخلون الجنة و لا یظلمون شیئا. » (مریم: 60)

نمی‏فرماید: این‏ها به بهشت وعده داده شده‏اند، بلکه می‏فرماید این‏ها وارد بهشت می‏شوند، بدون این‏که مورد ظلمی قرار بگیرند. سپس در دو آیه بعد می‏فرماید:

«تلک الجنة التی نورث من عبادنا من کان تقیا»;

این بهشتی است که ما به افراد باتقوا می‏دهیم.

بنابراین، به‏طور کلی می‏توان گفت که دو تا قطب و دو تا جاذبه وجود دارد: یکی تقوا و اسلام و دیگری شهوات و دنیاخواهی. دنیا نماد و ارزش امروزی غرب مدعی آزادی است، یعنی هر کس هر طور می‏خواهد عمل کند. البته این جای بحث دارد که چه نوع آزادی در غرب وجود دارد; آیا آزادی - که آن‏ها می‏گویند و مجسمه آزادی در نیویورک نماد آن است و به آن‏ها اهمیت می‏دهند و به خاطر آن، از مصالحی در جامعه‏شان می‏گذرند و با جنایت‏کارها و خاطیانی که در جامعه هستند برخورد شدیدی نمی‏کنند - با آزادی واقعی حقوق انسان سازگار است‏یا خیر؟ این در حالی است که به جامعه لطمه می‏خورد و ماهی نیست که قتل‏های دسته جمعی در آن دیار اتفاق نیفتد و روزی نیست که یک نفر با اسلحه دیگری را به خاک و خون نکشد. ولی تا بخواهند این مجرمان را به دادگاه بکشانند، مدت‏ها طول می‏کشد.

به نظرم، یکی از زمینه‏های گرایش جوان‏های ما به غرب، عدم اطلاع صحیح آن از غرب و حوادث روزانه آنجاست در واقع جوانان نمی‏دانند که در غرب چه می‏گذرد; به دلیل تبلیغات زیادی که غربی‏ها دارند و در این زمینه، از برتری فن‏آوری برخوردارند. آن‏ها در ذهن جوان‏های ما این‏گونه القاء کرده‏اند که همه آرمان‏ها در غرب دست‏یافتنی است، در حالی که حقیقت غیر از این است. قدری از گرایش‏های نسل جوان ما به غرب، ناشی از همین است. افرادی که آن‏جا می‏آیند - ما با بسیاری از آن‏ها برخورد داریم - مثل کسی است که تا آخر خط را رفته و دیده است. وقتی با آن‏ها صحبت می‏کنی عمیقا فهمیده‏اند که در امریکا خبری نیست. ولی دیگر یا امکان بازگشت ندارند یا از آبروی خودشان می‏ترسند.

البته مساله فرار مغزها را نباید فراموش کرد و این یک مساله ملی و کاملا جدی است که علل و عوامل دیگری دارد. واقعا کسانی بوده‏اند که استعدادهای خوبی داشته‏اند، دارای تحصیلات عالی بوده‏اند و توانسته‏اند در بعضی مراکز خودشان را نشان دهند. تعداد این‏ها کم نیست. بسیاری از شرکت‏ها و بیمارستان‏ها ایرانی هستند و غربی‏ها با فراهم آوردن امکانات

آن‏ها را ارضاء می‏کنند. این خود مشکلی است که ما در کشورمان داریم; متخصصان ما این‏جا نمی‏توانند فعالیت کنند یا به آن‏ها اهمیت داده نمی‏شود. به همین دلیل، برخی از آن‏ها که به کشور برمی‏گردند پشیمان می‏شوند. من با تعدادی از آن‏ها برخورد کرده‏ام، افراد متدینی که آمده‏اند صادقانه به کشور خدمت کنند، دارای تجربیات خوبی هم بوده‏اند یا بعضی آمده‏اند اصلا شروع به خدمت کنند، ولی از آن‏ها استقبال نشده و یا مورد بی‏مهری واقع شده و دوباره برگشته‏اند. هر یک از این‏ها بحث‏های مختلفی دارد.

حجة‏الاسلام آقاتهرانی: با توجه به صحبتی که فرمودند، خود غربی‏ها هم اکنون همین را می‏گویند که ما برای همین صد سال اول فکر کرده‏ایم; انسان را موجودی دارای عمر صد ساله می‏دانند که با مردن او همه چیز تمام می‏شود. ممکن است‏بعضی فکر کنند که اکثریت مردم همه مسیحی هستند و همه به قیامت اعتقاد دارند، در حالی که به واقع این‏جور نیست. بیش‏تر مردم غرب مسیحی بودنشان موروثی است; مسیحی - به اصطلاح - شناسنامه‏ای هستند. به همین دلیل، کلیساها آن‏گونه که شایسته است، سرشار از جمعیت نیست، به خصوص آن‏هایی که باسوادترند، متاثر از جریانات پس از عصر نوزایی، به تفکیک بین دین و اقتصاد و دین و سیاست قایلند، حتی بین دین و قانون را از هم جدا می‏کنند. در امریکا، این پدیده محسوس است، به وضوح می‏بینید که - مثلا - در یک ساختمان سیگار کشیدن ممنوع است، اگر کسی سیگار بکشد دیگران ناراحت می‏شوند; چون «قانون‏» می‏گوید و این قانون است که حرف آخر را می‏زند. این دیگر ربطی به مذهب ندارد. اصلا توقع هم ندارند که کشیش و پاپ در این زمینه چیزی بگویند. کلیساها و معابد منحصر به این شده‏اند که حالت دوره‏ای داشته باشند; هر هفته یک بار بیایند و در آن فقط سرودهای مذهبی بخوانند. البته این شرکت، برای گروه‏هایی که به کلیسا می‏آیند خالی از تاثیر نیست - بی‏انصافی است اگر بگوییم هیچ اثری ندارد - اما وجهه دینی آن‏ها فقط همین است. یعنی هر هفته در روزهای یکشنبه یا شنبه قدری به آن‏ها احساس آرامش و امنیت دست می‏دهد، به خصوص این حالت در بین کاتولیک‏ها مشهودتر است. اما اختلاف مسیحیان بسیار است; بیش از صدها گروه و فرقه دارند. در بعضی خیابان‏ها، گاهی هر پانصد متر یک کلیسا وجود دارد که روش خاص خود را دارد. حتی بعضی از آن‏ها مصرف مشروبات الکلی را ممنوع می‏دانند، در حالی که در کلیسا نوشیدن شراب یکی از رسوم جدی است; چون می‏گویند خون عیسی از این راه به بدن ما تزریق می‏شود. در مورد بعضی از آن‏ها واقعا ایمان صدق می‏کند; آن‏ها قایل به تثلیث نیستند، «روح‏القدس‏» را خدا نمی‏دانند، به خدای یگانه معتقدند، به قیامت اعتقاد دارند، حتی منتظر ظهور حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله هستند. این‏ها به اسلام بسیار نزدیکند. اما طیف وسیعی از آن‏ها را می‏بینیم که دین را جدای از زندگی دنیوی می‏دانند و دین در زندگی‏شان چندان نقشی ندارد - البته این نگرش بازتاب فشار کلیسا قبل از دوران نوزائی است.

معرفت: میزان آزادی مردم در غرب در حیات اجتماعی و خصوصی آنان به چه میزان است؟

حجة‏الاسلام بی‏ریا: آنچه در حال حاضر مطرح است این است که آیا «زندگی خصوصی‏» برای افراد معنا دارد یا نه؟ در غرب، از نظر مالی، نظام جامعه طوری است که شما باید حتما حساب بانکی داشته باشید. همه کارکرد شما هم در رایانه ثبت می‏شود که - مثلا - شما چه‏قدر خرید کرده‏اید و چه‏قدر پرداخته‏اید. با همان شماره تامین اجتماعی که همه دارند، می‏توانند بفهمند که درآمد و خرج شما چه‏قدر بوده است.

«ای. آر. اس. » که سازمان مالیاتی آمریکاست، اگر بخواهد بررسی کند که هر کس چه‏قدر درآمد و چه‏قدر خرج کرده است، حق دارد تمام حساب‏های بانکی و تمام فعالیت‏های اقتصادی شخص را بررسی کند. یعنی فکر نکنیم آن‏جا هیچ نوع سلطه‏ای وجود ندارد، «آزادی‏» مطلق است; نه، واقعا در آن‏جا آزادی حقیقتی به هیچ معنا وجود ندارد. دولت و سازمان‏های مافیایی حتی بر زندگی خصوصی افراد هم سلطه دارند. افراد احساس می‏کنند که تمام کارهایشان زیر نظر است و هر آن که سازمان جاسوسی امریکا «سی. آی. ای. » بخواهد، می‏فهمد که چه کرده‏اند; می‏توانند پی‏گیری کنند. برای بسیاری از دانشجوهای ما به راحتی پاپوش درست می‏کنند; پرورنده‏شان را رو می‏کنند; اگر جایی تخطی کرده باشند، آن را بهانه می‏کنند و می‏گویند شما وظیفه شهروندی خود را انجام نداده‏اید و باید به کشورتان برگردید. با وجود همه این محدودیت‏ها، بعضی‏ها بینش غلطی نسبت‏به غرب دارند.

نکته دیگری که می‏خواستم اضافه کنم این است که آن‏ها اگرچه برای صد سال برنامه‏ریزی کرده‏اند، اما این برای همه نیست، فقط برای سرمایه‏دارها و یهودی‏هاست; یعنی برای رفاه افراد خاصی فکر کرده‏اند، وگرنه اقشار معمولی، مثل سیاه‏پوست‏ها، شب و روز می‏دوند; مثل یک پرنده‏ای که وقتی قفس را برایش مهیا کردند، آب و دانه هم در آن هست. اگر - مثلا - بتوانند خانه‏ای را با وام تهیه کنند، سی سال باید قسط آن را بپردازند، البته به شرطی به او وام می‏دهند که خوش حساب باشد و خوب مالیات بپردازد و چند برابر آنچه را دریافت کرده است، بپردازد.

حجة‏الاسلام آقاتهرانی: در دنیای غرب، از روان‏شناسی خوب استفاده شده است; مثلا، برای گرفتن کارت اعتباری، بررسی ...

آدرس اینترنتی